دخترک: مامان! مادربزرگ میگه بابایی رفته پیش خدا؛ آره؟
مادر: نه خوشگلم خدا کیلو چند؟ بابایی الان میره پزشک قانونی...بعدم میره قبرستون، زیر گل.
دخترک : بعد اونجا چی کار میکنه؟
مادر:تجزیه میشه عزیزم.
دخترک : چی میشه؟
مادر: هیچی مامانی.
دخترک : بابایی براچی مرد؟
مادر در حالی که قطره ی اشکی از چشمش پایین میومد گفت: بابایی بابای خوبی بود ولی شوهر خوبی نبود ، یه بابای خوب برات پیدا کردم.
دخترک : خو بابایی چرا مرد؟
دخترک با حالتی بغض آلود : مامانی واسه بابایی گریه میکنی؟
مادر: نه عزیزم!
و دوباره زیر لب گفت : نکنه پزشک قانونی...
..................................................................
پ.ن: در این مملکت شورت پدرت هم جزو اموال عمومیه چه برسه به ...!
روز دوم: میشینیم کباب میخوریم اونم 16 سیخ ، لب جدول کلاغی میشینیم خسه ایم ، نمیخوابیم ...بلند هم نمیشویم ، سیگار کاپیتان بلک میکشیم اونم 2 بکس ، هر کس رد شد فحش میدهیم اونم 4 ساعت ، هر کس رد شد فحش میخوریم اونم همون 4 ساعت ، برنج میخوریم ، کباب میخوریم اونم خیلی ، شب است ، خسه ایم ، نمیخوابیم...
روز سوم: همه را گاز میگیریم اونم تا استخون اونم 3 ساعت ممتد ، واکسن هاری میزنند ، میخوریم ، اونم با آمپول گاوی ، خودزنی میکنیم با کاتر کوچک (به قول هنرستان)، درد میگیرد، خوب نمیشود ،خون میریزد ، بند نمی آید ، اونم 7 ساعت ، خط خطی میشویم ، خسه ایم ، نمیخوابیم...
روز چهارم با اینکه نخوابیدیم ، حداقل مطمئنیم که بیدار هم نیسیم ...
